7 بیدار شدم و سریع شروع کردم ب آماده شدن...
تقریبا 8/5 بود ک رسیدم کتابخونه، آدمای زیادی نیومده بودن، ردیف وسط رو ی میز نشستم، سمت راستم میز نبود و سمت چپیم هم صندلی نبود و کل ردیف خالی بود، امیدوار بودم آدمای اطرافم زیر لب نخونن و خداروشکر این طور هم شد...خیلی هم خوب میخوندم و کاملا شیرفهم میشدم
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمیان